يحيى دولت آبادى

408

حيات يحيى ( فارسى )

فصل چهلم عاقبت كار نگارنده در ايران و توقف در اروپا پيش‌آمد اوضاع سياسى داخلى ايران و مخصوصا حكومت نظامى و مبدل شدن مجلس شورايملى ما بيك مؤسسه دولتى يعنى لفظ بىمعنى ماندن حكومت ملى كه تكيه‌گاه آزاديخواهان حقيقى مملكت بود و تفرقه افتادن ميان يكعده كم كه در حمايت كردن از قانون اساسى همدست و همداستان بودند و اكنون بعضى از آنها به كلى كنار مانده و بعضى داخل جريان كارهاى دولتى شده‌اند بعلاوه صفت دهن‌بينى كه در مصادر امور شدت دارد و وجود حاسدين و بدخواهان داخلى و خارجى براى شخص نگارنده مرا مصمم مىكند گليم خود را از موج بيرون كشيده ديدگان خويش را از رنج دود آتشى كه از حرارت آن گرم نشده‌ام دور نگاه بدارم . خيال خود را با يكى دو از دوستان بميان ميگذارم آنها نيز تصميم مرا تصويب ميكنند تنها نگرانى كه دارم اين است كه اگر بخواهم بىاجازه دولت از مملكت بيرون بروم مختصر معاشيكه از وزارت معارف به من ميرسد و تنها ممر معيشت است قطع خواهد شد و اگر بخواهم رخصت حاصل كنم معلوم نيست موافقت حاصل گردد اين است كه انديشه خود را پنهان نگاه داشته براى اجراى آن انتظار فرصت ميكشم . در اين احوال بعضى از همدرسان اولاد من مصمم ميشوند براى تكميل تحصيل خود باروپا بروند اولاد منهم با اينكه از كيسه تهى پدر بى خبر نيستند تقاضا ميكنند آنها را هم باروپا بفرستم و چون اين مقدمهء موفقيت من باجراى نقشه‌ايست كه در نظر دارم بهرصورت هست اسباب حركت آنها را فراهم آورده عيال و اولاد را از تهران ببروكسل ميفرستم و اينكه بلژيك را اختيار ميكنم بسه دليل است اول زبان آنها را ميدانم دوم زندگانيش اكنون از ديگر نقاط اروپا ارزانتر است و سيم آنكه ميرزا على اكبر خان بهمن كه يكى از دوستان صميمى نگارنده است وزير مختار ايران است